خانه » وبلاگستان » مطالب برتر » نوستالژی سال جدید

نوستالژی سال جدید

چشمامو می بندم و به قدیما فکر می کنم. به حیاط  کوچک خانه مان ، به معصومیت از دست رفته ای که در چهره کودکی مان موج می زد. کم کم به یاد میارم  روزای نزدیک عید که میشد شور و شوق غریبی براه می افتاد…
مادر تمام خونه رو بهم می ریخت تا خونه تکانی کند. چشم که بهم می زدیم فرش های شسته شده از پشت بوم آویزون می شدن، مادر سبزه می ریخت، ماهی های قرمز توی تنگای گرد و قلمبه توی خیابونا، دلمون رو میبردن. چند روز به عید نمونده پیک های نوروزی رو با عجله تموم می کردیم و بی خیال درس و مشق فقط به این فکر می کردیم که امسال چقدر عیدی جمع می کنیم؟!

اما حالا چی ؟ حالا که بزرگ شدیم دیگه دلمون هوای عید و ماهی قرمز نداره. دیگه بهمون پیک نوروزی نمیدن تا تند تند حلش کنیم، دیگه برامون مهم نیست چقدر عیدی می گیریم. فرشها رو هم که می برن قالیشویی. عید که میشه با یه SMS یا Email بهم تبریک می گیم و دیگه هیچ. دلم برای اون همه خاطره تنگ شده، اون همه صفا و صمیمیتی که تکه تکه کودکی ام از آنها درست شده اند… چشمهایم را می بندم…

درباره شــهریاری

من معّلــم هستم آنچه خــود آموختم باسـخاوتمندی به تو می آموزم به تــو می آموزم الـف ایمان را تا که روحت با آن نور صیقل یابد به تو می آمــوزم که چطور عشق را در دل خود ضرب کنی و سپس برهـمگان تقسیمش و چطور نامساویــها را به تساوی بکشی به تو می آموزم لحظه های گذران هستی چه بهایی دارند هر زمان گلبرگی از عمر منو تو به زمین می افتد پس بیا بوی خوش خـوبی را به همه هدیه کنیم نــوگلم ... فررنــدم ... ای سراپا همه شوق ای سـراپا همه شور ... تو بخواه ... تو بپـرس تا که تـعریف کنم بی نهایت ها را ...

مطلب پیشنهادی

روشهای دستیابی به آرامش ذهنی

به گزارش گروه اجتماعی نوگل باغ ؛ یاد بگیرید که گاه مسائل را رها سازید ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *