خانه » زنگ تفریح » طنز » بخون و بخند

بخون و بخند

 
به یه نفر می گن چرا با جورابات خوابیدی
می گه آخه دیشب با کفش خوابیدم،
خیلی اذیت شدم!
 
دو دانش آموز دیر به مدرسه رسیدند. ناظم با عصبانیت از اولی پرسید:
« تا حالا کجا بودی؟ » دانش آموز با ترس جواب داد: « نزدیک های صبح خواب دیدم
که با هواپیما به سفر رفته ام، تا بیدار شدم، دیر شده بود. » 
ناظم که خیلی عصبانی شده بود از دومی پرید: « تو کجا بودی؟ »
دانش آموز دومی با خونسردی جواب داد: « من فرودگاه رفته بودم تا دوستم رو بدرقه کنم. »
معلم به دانش آموز:
« بین فیل و کک چه تفاوتی وجود داره؟ »
دانش آموز پس از کمی فکر :
« یک فیل ممکنه در بدنش کک داشته باشه ولی یک کک 
ممکن نیست در بدنش فیل داشته باشد! »

تمساحه می ره گدایی،
می گه: « به منِ بدبختِ
مارمولک کمک کنید. »

درباره شــهریاری

من معّلــم هستم آنچه خــود آموختم باسـخاوتمندی به تو می آموزم به تــو می آموزم الـف ایمان را تا که روحت با آن نور صیقل یابد به تو می آمــوزم که چطور عشق را در دل خود ضرب کنی و سپس برهـمگان تقسیمش و چطور نامساویــها را به تساوی بکشی به تو می آموزم لحظه های گذران هستی چه بهایی دارند هر زمان گلبرگی از عمر منو تو به زمین می افتد پس بیا بوی خوش خـوبی را به همه هدیه کنیم نــوگلم ... فررنــدم ... ای سراپا همه شوق ای سـراپا همه شور ... تو بخواه ... تو بپـرس تا که تـعریف کنم بی نهایت ها را ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *